سلام
گاهي نوشتن سخت تر ازنفس كشيدن ميشه
مخصوصا اگه بخاي چيزايي رو بنويسي كه دوستشون نداري
ادم هميشه بيماري رو واسه ديگران مي دونه و نميتونه واسه خودش يا عزيزاش تن بيمار و روزهاي سخت رو متصور بشه
اما خوب گاهي از تقدير نميشه گريخت . از مريضي و دكتر و بيمارستان و جراحي
گاهي مريضي ها ساده ان . گاهي سخت .
گاهي بيماري ها عزيزانت رو قدم به قدم ؛ طرف مرگ هول ميده
و تو با همه وجود داري تماشا ميكني و كاري از دستت بر نمياد
هيچ وقت فكرشم نميكردم كه مامانم اينطور مريض بشه
سرطان كلمه غريبي يه
سرطان ؛ وقتي ميشنويش دلت هورري ميريزه . انگار ته يه چاه سقوط ميكني . انگار زمان متوقف ميشه .
الان زمان متوقف شده و من پر از حسرتم
حسرت كارهايي كه بايد ميكردم و نكردم
حسرت محبتهايي كه دريغ كردم و حسرت محبتهايي كه نديده گرفتمشون
مامانم بيماره و با سرطان دمخور شده . جراحي كردن و چند روز ديگه شيمي درماني رو شروع ميكنن
تو ذهنم مامانم رو مجسم ميكنم بدون مو بدون ابرو
مامان رو مجسم ميكنم كه لاغر و تكيده شده
مامان رو ميبينم كه رو تخت دراز كشيده و بهم لبخند ميزنه و من با خنده اي بلند جواب لبخند مليحش رو ميدم
مامان رو ميبينم ؛ اشك تو چشماش نيست اما دريا تو چشماي دريا رنگش موج ميزنه . دوست ندارم غروبي رو تو چشماش ببينم . هنوزخيلي زوده . اشكامو پاك ميكنم و بهش ميگم : خوش به حال بابا كه زنش اينهمه خوشگله
روزهاي سختي يه . و روزهاي سخت تر هم در پيش رو .
فقط اميدوارم كه بتونه دووم بياره
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:58  توسط **شوخی خداوند**
|
خورشید، دختر یلداست
یلدا نام فرشته ای است بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره.
یلدا نرم نرمک با مهرآمده بود. با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را
قدری بیش تر بر سر آسمان می کشید تا آدم ها زیر گنبد کبود آرام بخوابند.
یلدا هرشب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت ولابه لای خواب
های زمین، لالایی اش را زمزمه می کرد. گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی
او آغشته می شد.
***
یلدا، شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی، همان عشق است.
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد.
فرشته ها به هم گفتند: " یلدا، آبستن است، آبستن خورشید. و هر شب قطره
قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده
نخواهد ماند".
فرشته ها گفتند: " فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مرد".
***
یلدا همیشه همین کار را می کند، می میرد و به دنیا می آورد. یلدا آفرینش را تکرار می کند.
راستی، فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.
عرفان نظرآهاری
پنجشنبه، 10 تیرماه 1389
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:40  توسط **شوخی خداوند**
|
به بهانه هایت عادت کرده ام خوب من!
به نبودن های گاه و بی گاهت...
دیشب دیدمت در خواب!
خواب دیدم همان خوب من هستی که می شناختمت سابقاً!
زیر باران بودیم و تو چتر نمی خواستی...
بیدار که شدم خواب بودی.
باران می آمد.
چترت را آماده کردم...
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 16:29  توسط **شوخی خداوند**
|
زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسید
حتی وقتی آرایش نداره
موهای دست و پاش یه کم در اومده
دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره
موهاشو برات براشینگ نکرده
... ... پیژامه ت رو پوشیده
و خودشو گوله کرده تو تخت
تو جای خالیِ تو که هنوز گرمای تنتو داره
که سرشو فرو کرده تو بالشت
که بوی تنتو -نه ادکلنت- بوی تنتو با لذت
با هر نفسش بکشه توی ریه هاش
زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت
و با همه شلختگی ظاهریش عاشقونه بوسش کرد
تا احساس امنیت کنه که مردش همه جوره دوسش داره
به سلامتی همه خانم ها
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 8:51  توسط **شوخی خداوند**
|
بالاخره اومد
برف رو میگم .
از دیشب کولاک بود تا صبح . هرچند درست و حسابی جایی رو سفید نکرد اما زمستون تو پاییز خودی نشون داد .
برگها خیلی هاشون امید به درخت داشتن اما کولاک امید همه رو ناامید کرد ...
از صبح منتظر بودم شاید رسانه میلی ضرغامی اعلام بکنه که اموزش پرورش امروز مدارس رو تعطیل کرده اما دریغ و حسرت و درد و افسوس و
خلاصه اینکه امروز صبح یه ساعتی از پنجره بیرون رو تماشا کردم و واسه خودم خیال پردازیها کردم که کجاها میشه ادم برفی درست کرد

اما بعدش منصرف شدم . دوست ندارم هیچ عشقی به خاطرحضور دیگران نابود بشه .
امسال از خیر ادم برفی گذشتم
ادمک اخر دنیاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 10:15  توسط **شوخی خداوند**
|
مطابق نظریه تکاملی چارلز رابرت داروین ؛ نسل بشر حاصل تکامل نسل میمون یا گوریل یا شامپانزه است
اگه به همچین مسئله ای اعتقاد داشته باشی ؛ خیلی از مزخرفات بشری دیگه برات ازار دهنده نمیشه چون حساب کتابی در انتظارت نیست !!!!
به این فکر میکردم که اولین ادمی که از مادر میمون زاده شد چه شکلی بوده ؟
حتما خیلی شبیه میمون بوده
و مادره چقدر عذابش داده چون با اینکه شبیه هست اما با بچه های دیگه اش خیلی فرق داشته
مثل جوجه اردک زشت
بعد چه جوری شده ؟؟ ایا اولین تکامل یافته مرد بود ؟؟ راستش بعید میدونم چون مردا هنوز هم زشت ان
اولین تکامل یافته احتمالا زن بوده
و چه زن تنهایی هم بوده
با ظرافت کار خونه مامان میمونه رو انجام میداده و شبها تو خلوت خودش به خاطر اینکه هیچ کس شبیه اش نیست تنهای تنها اشک میریخته
بعد چه جوری شده ؟
اولین مرد کی تکامل پیدا کرد ؟
برادرش بود ؟ بچه اش بود ؟ کی بود ؟
پی بردن به کنه و ریشه خیلی از چیزا امکان ناپذیره
اما ذهن خلاق بشر دوست داره در باره همه چیز خیال پردازی بکنه . چون بشر مرگ رو به عنوان پایان زندگی و شکست و دل کندن از دنیا نمیتونه قبول بکنه به همین دلیل متصور هست که بعد از مرگ حیاتی ابدی انتظارش رو میکشه
اعتقاد به نظریه تکاملی داروین ادم رو از بند رها میکنه . بند اینکه اخرتی هست ، بند اینکه میتونی از دیگران انتقام بگیری وتا ابد شاد باشی
شاد بودنم رو نمیخام واسه اون دنیا نیگر دارم چون فعلا برا من حقیقت مطلق اینجاست
با یه کم تحقیق در حوزه زیست شناسی می تونین به بقای نژادهای اصلح در تنازع برای بقا برسید .
داروین بیراهه نرفته
قصه خلقت شیرین بود وقتی که شبهای بلند زمستان چیزی برای زندگی نبود جز سرما . خدایی حمایت کننده و رویای بهشتی گرم و نرم با خوراکی هایی که بی زحمت به دست می اید و همبستری هایی که سالیان سال طول میکشد . چه رویای شیرینی که هم اغوشی هایمان بی ترس باشد . بی ترس ابستن شدن دوباره
داستان خلقت . نقطه سر خط .
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 10:38  توسط **شوخی خداوند**
|

خيلي دلم ميخاد يكي اينطوري رو لبم خنده رو
مهمون كنه حتي به زور
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 17:19  توسط **شوخی خداوند**
|
يعني اي حال ميكنم . اي جيگرم سرخوش ميشه
اقايون به سلامتي از چاه و چاله سر در ميارن !!!!
اون از صدام . بعد هم بن لادن حالا هم قذافي
ببينيم نفر بعدي كيه به سلامتي
اما مطمئم كه من نيستم
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 17:6  توسط **شوخی خداوند**
|
چند وقت پیش در خبرها خواندم که پسری در چین بعد از اینکه خواستگاری اش از ایک دختر با مخالفت دختر رو به رو میشود ؛ در یک اقدام خیلی جالب از دوستان و اشنایان میپرسد که دختر به چه چیزی علاقه ارد و بالاخره به یک شخصیت کارتونی میرسد که هویچی با مزه است
برای خودش و 49 نفر از دوستانش لباسی به شکل ان شخصیت دوست داشتنی دوخته و دوباره به همان لباسها به همراه دوستانش به خواستگاری دحبوب اش می رود و 100 البته که دختر هم به این خواستگاری استثنایی بعله میگوید
اما در ایران : امروز در خبرها خواندم زنی 18 ساله در اردبیل از طرف خواستگار سابق اش مورد اسید پاشی قرار گرفته
فقط خواستم بگم : پسر ایرانی پر از کینه و نفرت بغض حسد حرص هوس هستی
برات متاسفم که طعم شیرین انسانیت رو نچشیدی
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 13:7  توسط **شوخی خداوند**
|
شادی و امید
به ياد می آورم
اميد به آينده
اندوه آدمی را می شويد.
همه چيز
در حال تکامل است،
قاعده قصه همين است
حلاوت حيات و
ترانه هستی
همين است.
به ياد می آورم
انگار همين ديروز بود
آسمان هاوانا آبی بود
برای کارگران
از رهايی دربندماندگان سخن می گفتم.
حالا
اينجا
باران از سفر بازمانده
زمين، شسته
شوق، کامل
دامنه ها، سرسبز
و شادمانی
مشغول زری بافی لحظه به لحظه زندگی ست.
و اين همه
زير نورِ ولرم آفتاب و
آواز پرنده می گذرد.
شکوه آدمی
حلاوت حيات
ترانه هستی... !
هستی همين است و
قاعده قصه همين!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0:44  توسط **شوخی خداوند**
|